باید به شما هشدار بدهم… این کتاب افتضاح است!
جلدش پر از گلولای است و یکی از صفحههایش هم سوراخ شده و آب از آن چکه میکند.
حتی بعضی از کلماتش هم به ترتیب درست کنار هم قرار نگرفتهاند.
این بدترینِ بدترینهاست، پس نگویید به شما هشدار نداده بودم!
داستان ما با یک پادشاه افتضاح آغاز میشود.
هیچکدام از قانونهای او هیچ منطقی نداشت.
یک روز با خنده گفت:
«سهشنبه؟ همچین روزی وجود ندارد! تا وقتی من پادشاه باشم، دیگر حرفش را هم نزنید!»
از آن روز به بعد، در آن پادشاهی، بعد از دوشنبه یا «دوشنبهی دوم» میآمد یا «چهارشنبهی اول»!
دختر او هم یک شاهزادهخانم افتضاح بود.
برخلاف بیشتر شاهزادهخانمها، اصلاً مؤدب و شیک نبود، با اینکه هر روز کلاس آداب شاهزادهبودن میرفت.
هیچوقت موهایش را شانه نمیکرد.
بوی موزهای یکماهه میداد!
و خیلی هم شیطان و حقهباز بود.
حتی در جاهای مختلف همین داستان هم تله کار گذاشته بود!
یک روز شاهزادهخانم ناپدید شد.
به جایش یادداشتی گذاشته بودند که روی آن نوشته بود:
«شاهزادهخانم را بردهام.
شما مرا بگیرید هرگز نمیتوانید.»
پادشاه مجبور شد یادداشت را دو بار بخواند تا معنیاش را بفهمد.
بعد دستور داد بزرگترین قهرمان سرزمین، دخترش را پیدا کند.
اما بزرگترین قهرمان سرزمین هم یک قهرمان افتضاح بود.
بیشتر وقتها آنقدر میترسید که حتی از خانه بیرون نمیرفت.
از پروانهها هم وحشت داشت!
البته یک بار توانسته بود در یک نبرد، دو کرم ابریشم و یک شبپره را شکست بدهد و همین باعث شده بود او را بزرگترین قهرمان سرزمین بدانند.
قهرمان به سوی قلعهی بدجنسترین شرور پادشاهی رفت.
اما آن شرور هم افتضاح بود.
هر وقت میتوانست برای پیرزنها گل میبرد.
حتی از روی مهربانی برای کسی که خانه نداشت، یک خانه ساخته بود.
قهرمان با شجاعت به دروازهی قلعه حمله کرد و وارد سیاهچال شد.
در حالی که زرهش از ترس میلرزید، فریاد زد:
«شاهزادهخانم را تحویل بده!»
شرور گفت:
«من اصلاً شاهزادهخانمی ندارم. از این سیاهچال برای پختن کلوچه استفاده میکنم. فقط مواظب باش، چون اینجا از سقف آب چکه میکند.»
قهرمان از همیشه هم گیجتر شد.
پرسید:
«اگر تو شاهزادهخانم را ندزدیدهای، پس چه کسی این کار را کرده؟ بهتر است برویم نظر اژدها را بپرسیم.»

داستانی افتضاح
البته این هم یک اژدهای افتضاح بود.
برخلاف اژدهایان دیگر، بسیار مرتب و دانا بود، نه خشن و ترسناک.
هر شب دندانهایش را مسواک میزد.
و وقتی نفس میکشید، به جای آتش، فقط بوی خوش نعنا بیرون میآمد.
وقتی او را پیدا کردند، خیلی ناراحت بود.
گفت:
«یکی طلایم را دزدیده و این یادداشت را به جایش گذاشته!»
روی یادداشت نوشته بود:
«طلایت پیش شاهزادهخانم است!
حالا مال من است!»
قهرمان گفت:
«عجیب است.»
شرور گفت:
«خیلی عجیب است.»
اژدها که همیشه هنگام ناراحتی نخ دندان میکشید، فقط گفت:
«ممم…»
بعد ادامه داد:
«شاید ملکه چیزی بداند.»
وقتی به قصر برگشتند، ملکه با نگرانی این طرف و آن طرف میدوید.
راستش را بخواهید، او آنقدرها هم افتضاح نبود؛ چون همین او بود که نویسندهی سلطنتی را استخدام کرده بود تا این کتاب را بنویسد.
او فریاد زد:
«گنجهایم گم شدهاند! کتابها، جواهرات و پارچههای ابریشمیام را دزدیدهاند!»
بعد یادداشتی را نشانشان داد که روی آن نوشته بود:
«گنجت مال من است!
دنبالش نگرد!»
قهرمان گفت:
«هر کسی که گنجها را دزدیده، شاهزادهخانم را هم با خودش دارد.»
شرور گفت:
«این هم چند شاخه گل برای شما.»
اژدها گفت:
«نگاه کنید! ردپاهای گِلی روی زمین است.»
همه ردپاها را دنبال کردند.
ردپاها تا بلندترین برجِ بلندترین قسمت قلعه ادامه داشت.

داستان افتضاح از شاهزاده خانم
وقتی داخل برج را نگاه کردند، تمام طلاها، کتابها، جواهرات و پارچههای ابریشمی را دیدند که زیر گلولای دفن شده بودند.
و بالای همهی آنها، روی یک تخت، شاهزادهخانم نشسته بود!
ملکه پرسید:
«چرا این چیزها را دزدیدی و باعث شدی دنبالت بگردیم؟»
شاهزادهخانم گفت:
«چون نمیخواستم به کلاس نوشتن بروم! اصلاً نوشتن به چه درد میخورد؟»
ملکه پاسخ داد:
«به درد تو میخورد.»
شرور، قهرمان و اژدها هم همگی سرشان را به نشانهی تأیید تکان دادند.
ملکه شاهزادهخانم را مجبور کرد همهی وسایل را پس بدهد و از همه عذرخواهی کند.
از آن روز به بعد، پادشاه شاهزادهخانم را مجبور کرد هفتهای شش روز به کلاسهایش برود.
او در ابتدا شاگردی افتضاح بود، اما هر روز بهتر و بهتر شد.
اژدها ساعتها وقت صرف کرد تا گلها را از روی سکههای طلایش پاک کند.
شرور هم به کلوچههای خیس علاقهمند شد و از آن به بعد همیشه همانها را میپخت.
قهرمان هم تصمیم گرفت بالاخره با یک پروانه مبارزه کند…
و شکست خورد!
اما ملکه اصرار داشت که تمام این داستان افتضاح در یکی از همان کتابهای گِلیاش نوشته شود.
من که به شما هشدار داده بودم این کتاب افتضاح است، و حالا دیگر تمام شد!
شاید روزی شما بتوانید داستانی بهتر از این بنویسید… 😊
نویسنده» دنیل اریکو
