ماجرای پنبه خرگوش کوچولو
یکی بود، یکی نبود،
در یک جنگل سرسبز، حیوانات زیادی باهم زندگی میکردند، آهو و گوزن و میمون، شیر و پلنگ و روباه، همه و همه درکنار هم زندگی خوبی داشتن.
بین همه حیوانات، خرگوش کوچولویی به نام پنبه زندگی میکرد.
پنبه یه خرگوش پشمالوی سفید تپلی بود که خیلی مهربون و بازيگوش بود، اما یک چیز رو خیلی دوست نداشت: گوشهای بلندش.
هر بار که خودش رو توی آب برکه میدید، آروم میگفت:
«کاش گوشهایم مثل آهو یا روباه یا راکونها کوتاه بودن.»
یک روز صبح، دوستش لاکپشت کوچولو گفت:
«پنبه، بیا با هم بریم توی جنگل و از درخت توت، توتهای خوشمزه بچینیم.»
پنبه و لاکپشت با هم راه افتادند. آنها از یک چمنزار گذشتن و به یک دشت باز رسیدن.
بعد از آن، باید از کنار درختان بلند رد میشدند تا به درخت توت برسن.
وقتی راه میرفتند، پنبه ناگهان با گوشهای بلندش صدای شرشر آب و شنید و به لاکی گفت: بهتره ازین مسیر نریم رودخونهاس جلوتر و راهمون رو طولانی میکنه بیا از مسیر جنگل بریم.
بعد از چند دقیقه پیاده روی پنبه سر جاش وایساد و گوشهایش مثل دوتا رادار بلند شدن و به اطراف چرخیدن، لاکی پرسید چیزی شده پنبه؟
خرگوش کوچولو که صدای وزوز زنبورها رو از دور شنیده بود. گفت: «صبر کن لاکی، من صدای زنبورها رو میشنوم، بهتره از این راه نریم. بیا از مسیر کنار تپه بریم.»
لاکی گفت: «آفرین پشمالو! چه خوب که زود فهمیدی.»
پس آنها مسیرشون رو عوض کردن و از کنار تپه رفتن. آنها به مسیرشان ادامه دادن تا به درخت توت رسیدن، اونجا امن بود و و زنبورها دیگه نزدیک نبودن چون درخت توت دورتر از کندوی زنبورها بود.
پنبه با گوشهاى بلندش به صدای باد که میون شاخ و برگهای درخت میپیچید خوب گوش داد، شاخهى پر از توت رو پيداكرد و روی لاک، لاکی رفت و توتهارو با هم چیدن.
لاك پشت با خوشحالى گفت:
پنبه گوشهاى تو خيلى هم خوبن. اگر اونا نبودن، ما شايد نزديك زنبورها میرفتيم، یا بخاطر رودخونه مسیرمون دورتر میشد.
اون لبخند زد،
براى اولين بار احساس كرد گوشهايش عيب نيستن، بلكه يك توانايى ويژه هستن.
اون فهميد
هركسى ويژگی هاى خاص خودش رو داره، و همان ويژگیها اون رو دوستداشتنى و ارزشمند مى كنه،
از اون روز به بعد، پشمالو وقتى گوش هايش را می ديد، ديگر ناراحت نمیشد.
او با خودش مى گفت:
من همينطورى كه هستم ، خوب و دوستﺩاشتنیام
خرگوش کوچولوی دوست داشتنی با گوشهای دراز.
برای خوندن داستانهای بیشتر به آدرس زبر سر بزن:
