داستان کودکانه هفت سین

داستان کودکانه هفت سین و تشکیل تمام وسایل سفره

داستان کودکانه هفت سین اینجوری شروع میشه.

یکی بود، یکی نبود، تو همین نزدیکیا در سرزمین فیکولند جایی بود که تو اونجا احساس‌های مختلف کنار هم بودن و با هم زندگی رو می‌ساختن. این روزها اونجا اتفاقی به پا بود، جشن بهاره در پیش بود و همه داشتن خودشون رو برای جشن آماده می‌کردن.
مسئول برگزاری جشن که چیز بهاری و باقی نمونه بود، شوق همه رو دور خودش جمع کرد و گفت:
«هی بچه‌ها، خبر دارم! خبر دارم! قراره همین روزها یه مهمون بهاری پیشمون بیاد تا از طرف زندگی، پیشکشی برای مردم بیاره.»


اون وقت گیسش رو روی زمین پرت کرد و گفت:
«هر کدوم از شما بگردید و هدیه‌ای پیدا کنید تا از طرف شما روی سفره قرار بگیره و برای مردم بره. یادتون باشه، هدیه‌تون باید از دل زمین باشه، تو روزهای مردم جاری باشه و طوری باشه که کل سال، مردم با دیدنش یاد ما و زندگی بیفتن. اون وقت ما توی همه سال، بیشتر تو دل و ذهنشون باقی می‌مونیم.»

بنر پروموت اپ
داستان کودکانه هفت سین

بعدش همه رفتن سراغ چیزهایی که حضورشون رو با آدم‌ها یادآوری کنه.
اولش همه دنبال تازگی و زایش بودن. یکی از بچه‌ها چشمش به سبزه‌های تازه‌ای افتاد که از دل زمین درآمده بود. از خوشحالی فریاد زد:
«این همون چیزیه! سبزه، نماد من می‌شه، نماد زایش و تولد من! اینو سفره می‌ذارم.»
اون سبزه رو برداشت و وسط سفره گذاشت.

داستان کودکانه هفت سین با صدای پگاه قصه گو

داستان کودکانه هفت سین

سلامتی هم که همون دور و بر درخت تکیه داده بود، سرش رو که بلند کرد، چشمش افتاد به روی سرخه‌دونسی و گفت:
«اگه بخوام چیزی از طرف خودم بفرستم، حتماً سیب رو انتخاب می‌کنم.»
اون هم سیب رو برداشت و روی سفره گذاشت.

اما عشق، عشق خیلی گشت و نمی‌دونست چی رو برداره. آخه خیلی چیزا بودن که تو دل خودشون عشق داشتن و می‌تونستن نمادش باشن. آخرش یه سنجد کوچولو پیدا شد، اومد پیشش و گفت:
«می‌شه منو برداری و کنار سیب و سبزه بذاری؟ قول می‌دم عشق و یادآوری کنم.»
عشق، سنجد رو برداشت و کنار سیب و سبزه گذاشت.

داستان کودکانه هفت سین رو ادامه میدیم…

حالا وقت برکت و فراوانی رسیده بود تا نمادشون رو به سفره اضافه کنن. برکت می‌تونست تو دل گندم باشه، تو مزه‌های خشک‌ها و توی سمنو.
فراوانی که سمنو رو می‌چشید، یک کاسه از اون برداشت و سر سفره گذاشت.

مهر و گرما، سماق رو فرستادن و از اون طرف شکیبایی با یک ظرف سرکه رسید و گفت:
«اینم از طرف من و عمر برای سر سفره.»

سیر هم پای سفره قرار گرفت. پاکی گفت:
«سیر درمانگره و پاک‌کننده است. من سیر رو پای سفره گذاشتم.»

حالا دیگه پای سفره سیب و سنجد، سمنو و سماق، سرکه و سیر و سبزه قرار گرفته بود. آخر سر زیبایی، سنبل به دست تندی اومد و هفت سین رو کامل کرد.

اون وقت شو، سفره رو پیچید و یه عالم حال خوش و شادی و دلگرمی روش تکون خورد.

بعد همون روز، عمو نوروز که اومده بود تا هدیه زندگی رو برای مردم بیاره، کوله‌بارش رو باز کرد و هفت‌سین رو توش گذاشت و به نشونه اومدن بهار، هفت‌سین رو بین آدم‌ها آورد تا پیغام زندگی رو بین همه پخش کنه.

این‌طور شد که همه پای هفت‌سین‌هاشون نشستن و هر چیزی که دوست داشتن و براشون معنا داشت به اون اضافه کردن.
با دیدن هفت‌سین به سلامتی و زیبایی و عشق و فراوانی و نور و عمر و شکیبایی و درمان و تازگی و زایش فکر کردن و سال نو رو با طعم زندگی شروع کردن.

پایان قصه

داستان کودکانه هفت سین هم به پایان رسید.
این قصه پیام می‌دهد که هر جزء از هفت‌سین، نمادی از یک احساس، یک ارزش و یک نیروی درونی انسان است. هفت‌سین فقط یک سفره نیست؛

مجموعه‌ای از یادآوری‌های زندگی است: تازگی، عشق، سلامتی، زیبایی، شکیبایی، پاکی و فراوانی. این داستان به بچه‌ها یاد می‌دهد هر چیزی در جشن نوروز، معنا دارد و از دل زندگی آمده تا سال را با امید و معنا شروع کنیم.

برای خواندن داستان های کودکانه بیشتر روی فیکولند کلیک کن 🙂

منبع: قصه‌های فیکولند

نظرات

نظر خودتون رو درباره این مقاله با ما به اشتراک بذارید…