داستان کودکانه درخت دکمه‌ای ترانه

درخت دکمه‌ای ترانه

یک روز، ترانه کوچولو جلو تلویزیون نشسته بود و داشت با ذوق و شوق کارتون می‌دید؛ یه کارتون قشنگ دربارهٔ حیوونای جنگل. توی کارتون، حیوونا دست به دست هم داده بودند و داشتند با هم یه کاردستی درست می‌کردند. اما کاردستی اونا با بقیه فرق داشت؛ رفته بودند از توی جنگل، چوب و برگ‌های خشک جمع کرده بودند و باهاشون یه قایق خیلی خوشگل ساخته بودند.

ترانه که خیلی از این کار خوشش اومده بود، رو کرد به مامانش و گفت: — «مامان! منم می‌خوام یه کاردستی درست کنم. الان حیوونای جنگل می‌گفتند که ما باید با چیزای دورریختنی کاردستی درست کنیم.»

مامانش لبخند زد و گفت: — «چه فکر خوبی عزیزم! خیلی عالیه که بتونیم این کارو بکنیم. اما اول باید ببینی می‌خوای چی بسازی… اصلاً می‌دونی چیزای دورریختنی چیا هستند؟»

بنر پروموت اپ

ترانه یکم فکر کرد، دستشو گذاشت زیر چونه‌ش، اما هیچی به ذهنش نرسید. راستش اصلاً نمی‌دونست چطوری و کجا باید دنبال این چیزا بگرده.

در

کلی وسایل قابل بازیافت داریم…

مامان که دید ترانه ساکت شده و رفته تو فکر، گفت: — «خب، حالا که دقیق نمی‌دونی من راهنماییت می‌کنم. چیزای دورریختنی یعنی چیزایی مثل مقوا، بطری نوشابه، یا هر وسیله‌ای که دیگه به دردمون نمی‌خوره و می‌خوام بریزیمش سطل آشغال.»

چشمای ترانه برق زد و گفت: — «آهان! حالا فهمیدم. خب، الان باید چیکار کنیم؟»

مامانش یکم فکر کرد و گفت: — «بذار ببینم… خب… به نظرم چطوره یه قاب عکس خوشگل درست کنیم که توش یه درختِ خیلی قشنگ باشه؟ موافقی؟»

ترانه کلی ذوق کرد، بالا و پایین پرید و گفت: — «وای آره مامان جون! خیلی عالیه. پس بیا زودتر بریم مغازه تا وسایلشو بخریم؛ آخه ما که توی خونه چوب نداریم!»

مامان ترانه خندید و گفت: — «لازم نیست حتماً بریم خرید کنیم دخترم. وقتی می‌گیم کاردستی با وسایل دورریختنی، یعنی بگردیم و ببینیم چطوری می‌شه این درخت رو با چیزایی که همین الان تو خونه داریم درست کنیم.»

بعد، مامان یکم فکر کرد و ادامه داد: — «مثلاً الان می‌تونیم با کمک یه سری چیز میز، یه درختِ پر از گل و شکوفه درست کنیم.»

ترانه با خوشحالی خندید و گفت: — «جانمی جان! بریم درست کنیم.»

ادامه داستان کودکانه درخت دکمه‌ای ترانه

مامان بلند شد و رفت توی اون یکی اتاق. وقتی برگشت، دستش یه شیشه پر از دکمه‌های رنگارنگ، چسب، قیچی و یه جعبهٔ مقواییِ شیرینی بود؛ همون شیرینی‌هایی که دیشب خورده بودند.

ترانه و مامانش رفتند و پشت میز آشپزخونه نشستند. مامان گفت: — «ببین، این همون جعبهٔ شیرینی دیشبه. این شیشه هم پر از دکمه‌های لباس‌های کهنه‌ایه که دیگه ازشون استفاده نمی‌کردیم و من قبل از دور انداختن لباسا، دکمه‌هاشون رو جدا کردم.»

بعد مامان ترانه روی مقوای جعبه، عکسِ تنهٔ یه درخت رو کشید، با قیچی دورش رو برید و داد به ترانه: — «حالا بدو برو مدادرنگیاو بیار و تنهٔ این درخت رو قشنگ قهوه‌ای کن.»

ترانه با خوشحالیِ تمام، تند و تند رفت توی اتاقش، جعبهٔ مدادرنگیاش رو برداشت و آورد و شروع کرد به رنگ کردن تنهٔ درخت. مامانش هم بقیهٔ جعبهٔ شیرینی رو برداشت و یه تیکه‌شو برید. بعد یه کاغذ سفیدِ تمیز چسبوند روی مقوا و به ترانه کمک کرد تا تنهٔ درختی که رنگ شده بود رو بچسبونن وسط اون صفحهٔ سفید.

بعد به ترانه گفت: — «عزیزم، حالا روی این تنه، چند تا شاخهٔ قشنگ بکش.»

ترانه دست به کار شد و تند و تند شاخه‌های درخت رو کشید و بعدش هم چند تا برگ سبزِ کوچولو روی شاخه‌ها نقاشی کرد.

مامان نگاهی به نقاشی انداخت و تشویقش کرد: — «به‌به! چقدر خوشگل کشیدی دخترم. حالا وقتشه دونه‌دونه این دکمه‌های رنگارنگ رو بچسبونیم روی شاخه‌ها.»

هر دو با هم مشغول کار شدند. هر شاخه‌ای که پر از دکمه می‌شد، کاردستیِ ترانه خوشگل‌تر و زنده‌تر می‌شد. حالا ترانه با اون دکمه‌های رنگی‌رنگی که روی شاخه‌ها چسبونده بود، یه درخت پر از گل و شکوفهٔ بهاری داشت!

درخت دکمه‌ای ترانه داشت کارش تموم میشد…

درخت دکمه‌ای

درخت دکمه‌ای ترانه

ترانه از شدت ذوق می‌خندید. مامانِ مهربونش رو محکم بغل کرد، بوسیدش و گفت: — «مامان جون! چقدر قاب‌عکسمون خوشگل شده! میخوام اسمش رو بزار درخت دکمه‌ای ترانه»

مامانش گفت: — «دیدی دختر گلم؟ ما همیشه واسه انجام کارامون و درست کردن کاردستی نیازی نداریم بریم خرید کنیم. می‌تونیم با یه فکر خوب و خلاقیت، قشنگ‌ترین چیزا رو بسازیم.»

بعد مامان با بخش قهوه‌ایِ جعبهٔ شیرینی، یه قابِ تمیز و شیک دور تا دورِ کاردستی چسبوند و گفت: — «حالا می‌تونیم این قاب خوشگل رو بزنیم به دیوار اتاقت تا هر وقت دوستات اومدن خونمون، نشونشون بدی.»

ترانه گفت: — «آره مامان جون، خیلی خوشگل شده. مرسی که بهم یاد دادی و کمکم کردی این کاردستیِ قشنگ رو درست کنم.»

بعد هم دوتایی با هم رفتند تا قابِ درخت دکمه‌ای ترانه رو روی دیوار اتاق نصب کنند.

منبع: داستان کودکانه

برای خواندن داستانهای کودکانه بیشتر به بلاگ فیکولند سر بزنید.

نظرات

نظر خودتون رو درباره این مقاله با ما به اشتراک بذارید…