داستان گل رز باغچه ی مادربزرگ
یکی بود یکی نبود، توی یه دهکده سرسبز و زیبا یه خانه قدیمی بود که توی حیاطش یه حوض آب قشنگ با ماهی های قرمز داشت، کنار حوض آبی یه باغچه پر از گلهای بنفشه، داوودی،آفتابگردون و یک گل رز قرمز بود.
مادر بزرگ هر روز صبح حیاط میومد و به گل ها رسیدگی میکرد، بهشون آب میداد، برگاشونو هرس میکرد و باهاشون حرف میزد. گل های باغچه ام هر روز از دیدن مادر بزرگ خوشحال بودن.
از همه گل ها زیباتر گل رز بود
اون تنها گل قرمز باغچه بود و مادربزرگ خیلی دوستش داشت بخاطر همین زیباییش مغرور شده بود و با بقیه گل ها بدرفتاری می کرد. به گل های داوودی که تعدادشون زیاد بود میگفت: مادر بزرگ من را خیلی دوست داره بخاطر همین من تک هستم. به گل های بنفشه میگفت: چون رنگ من تک و خاص هست مادربزرگ من را خیلی دوست داره و از من فقط یک عدد تو باغچه کاشته.گل آفتابگردون با مهربونی به گل رز گفت: همهی ما به یک اندازه زیباییم و مادر بزرگ همهی ما را به یک اندازه دوست داره، اما گل رز مطمئن بود زیباترین گل باغچه است.
گل رز حسابی مغرور شده بود تا اینکه…

گل رز تک باغچه مادر بزرگ…
یک روز آفتابی که هوا خیلی خوب بود و همه گل ها داشتن از نور خورشید لذت میبردن، زنگ در خونه به صدا دراومد دو تا دختر کوچولو و شیطون که نوه های مادربزرگ بودند به سمت باغچه آمدند. از دیدن گل های باغچه مادربزرگ حسابی ذوق زده شدن.
دختر کوچولوها از مادر بزرگ اجازه گرفتن تا کمی در حیاط بازی کنن، که چشمشون به گل قرمز تک داخل باغچه افتاد،
بهم گفتن:وای!چقد این گل زیباست، چقدر رنگ قرمز خوشرنگی داره. گل رز با شنیدن حرف دخترها خیلی خوشحال شد در همین لحظه یکی از آن ها دستش را به سمت گل قرمز برد تا آن را بچیند، اما همین که دستش به ساقه گل رسید خارهای گل در دستش فرو رفت.
دستش را کشید و با عصبانیت و ناراحتی گفت:
دردم گرفت، اون گل به درد نمی خوره!
آخه پر از خاره، اصلا مادربزرگ چرا این گل را توی باغچه کاشته.
مادربزرگ نوه ها را صدا زد آن ها رفتند.
گل رز که تا آن موقع از تعریف های بچه ها خوشحال شده بود، حالا ناراحت شده بود وشروع به گریه کرد.
بقیه گل ها با تعجب به او نگاه کردند.
گفت:
فکر می کردم خیلی قشگم و همه از دیدن من خوشحال میشن اما من پر از خارم! به بچه ها آسیب میزنم .
بنفشه با مهربانی گفت:
تو زیبا هستی ولی نباید به زیباییت مغرور می شدی.
الان هم ناراحت نباش چون خداوند برای هر کاری حکمتی دارد.
فایده این خارها این است که از زیبایی تو مراقبت می کنند وگرنه الان چیده شده و پرپر شده بودی!
گل رز کمی فکر کرد و پی به اشتباهاتش برد، با شنیدن حرف گل بنفشه خوشحال شد و فهمید که نباید خودش رو با دیگران مقایسه کنه و بابت زیبایی اش مغرور بشه، هر مخلوقی در دنیا یک خوبی هایی داره و وجود خارها حکمتی داره، سپس گل رز قصه ما خندید و با خنده او بقیه گلها هم خندیدند و باغچه پر شد از خنده
گل ها… .

داستان کودکانه گل رز
امیدواریم این داستان کوتاه برای کودکان را بخوانید و به آن ها یاد دهید داشته های خودشان را با دیگران هرگز مقایسه نکنند.
- چرا گل رز داستان مغرور شده بود؟
- چرا نوه های مادر بزرگ از گل رز عصبانی شدن؟
- گل بنفشه وقتی دید گل رز گریه میکنه به او چه گفت؟
- بنظر شما آیا زیبایی ملاک درستی برای برتر بودن هست؟
منبع: https://www.readthetale.com
برای خواندن داستان های بیشتر به بلاگ فیکولند سر بزنید 🙂
