پابلبانک قورباغهی استرالیایی
یکی بود یکی نبود، دهکدهی کوچک و قشنگی به نام کُرانبین وجود داشت. اینجا تنها جایی در سراسر جهان بود که هم پابلبانکها و هم پاگِلها در آن زندگی میکردند.
پابلبانکها قورباغههای کوچک و بامزهای هستند که هر غروب و سحر، و در روزهای بارانی تمام طول روز آواز میخوانند.

قورباغه پابلبانک
پاگِلها نوزادانِ مورچهخور خاردار هستند. آنها نرم، خاکستری و پر از چینوچروک هستند، با دستها و پاهای بزرگی برای کندن زمین، و بینی کوچکی که از دست و پایشان هم بزرگتر است!

پاگل نوزاد مورچهخور در استرالیا
مردم کُرانبین عاشق پابلبانکهایشان بودند. آنها پاگِلهایشان را هم خیلی دوست داشتند.
آنها چه کاری برای قورباغه پابلبانک انجام دادند تا دوستداشتنشان را به آنها نشان دهند؟
خب، آنها یک سطل کمپوست (کود گیاهی) برایشان نگه داشتند، چون پابلبانکها عاشق حشرات خوشمزهای هستند که اطراف آن پرواز میکنند.

ظرفهای خاک کمپوست برای قورباغه پابل بانک
و آنها برای پابلبانکها باغچههایی با گیاهان درست کردند تا زیرشان پنهان شوند.
همچنین آنها یک برکهی کوچکِ صمیمی درست کردند که آن را از سموم آفتکش پاک نگه داشتند، چون پابلبانکها اگر حشرات سمی بخورند، بیمار میشوند.
و یک چراغ کوچکِ خورشیدی (با انرژی خورشید) درست کردند، تا بیدها و دیگر حشرات پرنده بیایند و پابلبانکها بتوانند با زبانهای کشسانِ خود آنها را بگیرند.
و مردم کُرانبین برای پاگِلها چه کاری انجام دادند؟
خب، آنها باغچههای خود را به زیستگاههای صمیمی برای اکیدنهها تبدیل کردند، با کلی جاهای سرسبز، تا وقتی بزرگ شدند، بتوانند دنبال مورچهها و موریانهها بگردند، که برای آنها همانقدر خوشمزه بودند که شکلاتها برای ما هستند!

آنها پناهگاههای کوچکی برای پاگِلها در تنه درختان توخالی، کندههای درخت و شکاف صخرهها ایجاد کردند، جایی که وقتی از تخم خود بیرون آمدند و به مادرشان چسبیدند، بتوانند احساس امنیت کنند.
آنها با ماشینهایشان خیلی با احتیاط رانندگی میکردند، تا مطمئن شوند که تصادفی با آنها برخورد نمیکنند.

و آنها دالانهای سرسبز (مسیرهای پر از گیاه) ایجاد کردند، تا مادرهای اکیدنه که پاگِلهایشان را حمل میکردند، بتوانند بدون نیاز به رفتن روی جاده، از یک مکان به مکان دیگر راه بروند.
مردم کُرانبین بسیار افتخار میکردند که راههایی برای مراقبت از تمام پابلبانکها و پاگِلهای شهرشان پیدا کرده بودند.
اما یک روز، آنها برای موجسواری به ساحل رفتند و متوجه شدند که کارشان هنوز تمام نشده است.
ببینید، داخل آب وابِگونگها بودند!
وابِگونگها کوسههای کوچک و بامزهای با صورتهای ریشدار (سبیلدار) هستند که در کف دریا زندگی میکنند.
اما زیستگاه وابِگونگها به خاطر زندگی در نزدیکی انسانها داشت آسیب میدید.

مردم کُرانبین پرسیدند: «چه کاری میتوانیم انجام دهیم تا مطمئن شویم وابِگونگها هم خوشحال هستند؟»
خب، به نظرتان آنها چه کاری میتوانستند بکنند؟
آنها برنامههای پاکسازی همگانی (گروهی) انجام دادند تا مطمئن شوند پلاستیک وارد آب نمیشود و باعث خفگی وابِگونگها نمیگردد.
آنها پمفلتها (بروشورهای آموزشی) درست کردند تا به گردشگران آموزش دهند وقتی وابِگونگها با آرامش در کف دریا استراحت میکنند، به آنها دست نزنند و مزاحمشان نشوند.
و آنها یک منطقه حفاظتشدهی دریایی درست کردند که وابِگونگها میتوانستند بدون حضور مردمی که اطرافشان ماهیگیری کنند، در آنجا زندگی کنند.
قورباغه پابلبانک، پاگِلها و وابِگونگها بسیار خوشحال بودند!
و دنیایی با موجودات خوشحال، بهترین نوع دنیایی است که وجود دارد.

توی کشور خودمون ایران میدونی چه حیواناتی درحال انقراض هستن؟
آیا تاحالا درموردشون تحقیق کردی و یا با دوستات درمورد چطور میشه محیط زیست شون رو تمیز نگه داری برنامه ایی ریختی؟
یکی از موضوعاتی که باعث میشه زیستگاه حیوانات در ایران از بین بره مسئله رها کردن زباله در طبیعته! اونم وقتی با خانواده به طبیعت رفتی و داری از زیباییهای طبیعت لذت میبری.
شده تاحالا زباله توی طبیعت رها کنین؟
یا شده تاحالا زباله از طبیعت جمع کنی؟؟
آفرین به تو که مراقب زیستگاه حیوانات هستی 🙂
برای خوندن داستانهای کودکانه روی کلمه فیکولند کلیک کن.
اگر از این قبیل داستانها دوست داری بیشتر برات بزاریم نظرت رو برامون بنویس.
