داستان کودکانه سفر به فضا

سفر به فضا

تصمیمم رو گرفتم، می‌خوام اسباب‌کشی کنم؛ یعنی راستش می‌خوام از خونه فرار کنم! از این اتاق داغون و تکراری حوصله‌م سر رفته و اصلاً دلم نمی‌خواد اینجا بمونم.

سفر به فضا

بهترین جا واسه زندگی کردنِ دختری مثل من، فضاست! جایی که نه قانون و مقرراتی هست، نه جاذبه‌ای که آدم رو بکشه زمین.

من و گربه‌ام «بيل» به لباس فضانوردی نیاز داریم. البته واسه کفشامون، همین چکمه‌های زمستونی و برف‌بازی کاملاً خوبه و کارمون رو راه می‌ندازه.

بنر پروموت اپ

دستکش‌های زردِ ظرفشویی رو دستمون می‌کنیم و اون تنگ‌های شیشه‌ای که قبلاً توش ماهی نگه می‌داشتیم رو هم مثل کلاه کاسکت می‌ذاریم روی سرمون.

می‌دونم بهش می‌گن تنگِ ماهی، ولی خب الان دیگه هیچ ماهی‌یی توش نیست؛ آخه بیل همه‌شون رو یه لقمه چپ کرد و قورت داد!

واسه لباس تنمون هم دوتا کیسه زباله پیدا کردم. با این لباس‌های جدید و براق، واقعاً زوج خفن و عجیبی می‌شیم!

مشکل سفینه فضایی هم که حل کردنش کاری نداره؛ تابستون پارسال یکی ساخته بودم… همین‌جوری واسه سرگرمی و خنده!

سفر به فضا

فضا خیلی بزرگ و بی‌انتهاست، می‌تونی هرجا دلت خواست پرواز کنی و بگردی. شرط می‌بندم سیاره‌هایی رو پیدا می‌کنم که تا حالا هیچ‌ فضانوردی کشفشون نکرده!

درباره غول‌ها و موجودات فضایی هم اصلاً نمی‌ترسم؛ غول‌ها فقط دوست‌هایی هستند که هنوز باهاشون آشنا نشدیم.

اولین کاری که می‌کنم اینه که می‌رم دنبال سیاره زحل. می‌خوام با سفینه‌م، زیگزاگی از وسط حلقه‌هاش رد بشم و لایی بکشم!

بعدش سریع از کنار زهره و مریخ ویژژژ می‌گذرم و جلو می‌رم. خیلی راحته، چون سفینه‌ها از ماشین‌ها خیلی سریع‌ترند.

«بیل» فکر می‌کنه توی سیاره نپتون پر از پرنده‌ست. اگه اونجا نگه‌ ندارم و یه سر بهش نزنیم، بدجوری از دستم عصبانی می‌شه، خیلی دوست داره با پرنده‌ها بازی کنه، البته حواسم هست یه وقت شیطون نشه و نگیرتشون.

عطارد هم به نظر جای باحالی واسه آفتاب گرفتن و برنزه شدنه! ولی خب، شاید زیادی داغ باشه، واسه همین باید حتماً یه پنکه با خودم بردارم و با بیل بشینیم و بهش ساعت ها نگاه کنیم.

هر وقت هم گشنه‌م شد، از میوه‌های مشتری گاز می‌زنم و می‌خورم. فقط امیدوارم آبِ میوه‌ها روی لباس فضانوردیِ جدیدم نچکه و کثیفش نکنه.

توی اورانوس می‌خوام یه تئاتر و نمایش فوق‌العاده اجرا کنم. همه اهالی منظومه شمسی هم می‌تونند بیان تماشا… البته اگه پول بلیطش رو بدن!

پلوتون خیلی سرده، مخصوصاً شب‌هاش. ولی خب، واسه داشتنِ بهترین و بزرگ‌ترین جنگِ برف‌بازیِ دنیا خیلی معروفه.

آخرِ آخر سفر به فضا

، دوباره پرواز می‌کنم و برمی‌گردم روی همین کره زمینِ خودمون. زمین واقعاً قشنگه، هرچی باشه ارزشش رو داره.

راستش رو بخوای، اصلاً چه عجله‌ای واسه گشتنِ فضا هست؟

هنوز کلی موجود و آدم روی همین زمین هست که من ندیدمشون و باهاشون آشنا نشدم که باید اون‌هارو هم کشف کنم، مثلا دوست دارم تو جنگل‌های آمازون برم و یا با هلیکوپتر از بالا کل شهر هارو بگردم، دوست دارم از قاره‌های مختلف دیدن کنم ولی…


دست خودم نیست، همش درباره فضا و چیزایی که اونجا هست رویاپردازی می‌کنم…

من عاشق سفر به فضا و گشتن توی منظومه شمسی و دیدن سیاره‌ها و ستاره‌ها و البته گشتن دنبال آدم فضایی‌ها هستم و امیدوارم یه روز بتونم ببینمشون.

ولی فعلاً، از همین‌جایی که هستم و چیزایی که این پایین دارم لذت می‌برم. دیگه بعد از این سفر هیجان انگیز هم من هم گربه ام حسابی خسته شدیم و …

شب بخیر از طرف فضانورد کوچک:))

منبع : سفر به فضا

داستان کودکانه و معروف کدو قلقله زن رو خوندی!؟

یکی از مزایای خوندن داستان برای کودکان تقویت قوه تخیل و خلاقیت اوناست، بعد از خواندن این داستانم برای کودک درمورد اینکه دوست داره به کجا سفر کنه با چه کسی بره و تجهیزات سفرش چیه باهم صحبت کنید

نظرات

نظر خودتون رو درباره این مقاله با ما به اشتراک بذارید…